مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
251
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
او برداشته شود ؛ تا به مكاشفه و مشاهده بيند ، آنچه بيند ؛ و رسد به آنچه رسد ؛ « فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ » « 7 » وصف حال او گردد . هر تنزيه و تقديسى كه او كند ، البتّه موافق شريعت باشد ؛ كه از منبع حقيقت آورده بود . از آن جهت شيخ - قدّس سرّه - بيان مىكند كه : « معتمد عليه » آن است كه : از كشف تامّ آيد ؛ و باقى خام و ناتمام باشد ؛ و نبايد . چنان كه گفت - قدّس سرّه : - اعلم « 8 » أنّ التّنزيه عند أهل الحقائق فى الجناب الالهىّ عين التّحديد و التّقييد . فالمنزّه إمّا جاهل و إمّا صاحب سوء أدب . خبر انّ « عين » است . يعنى : تنزيه كردن كسى حق - تعالى - يا از نقايص امكانيّه فحسب « 9 » باشد ؛ يا از آن ، و از كمالات انسانيّه بهم « 10 » باشد . و بر هر دو تقدير نزد اهل كشف و شهود آن تحديدى است مر جناب الهى را ؛ و تقييدى مر آن حضرت نامتناهى را . چرا كه : از تنزيه منزّه اين لازم مىآيد كه : هر چه اوصاف بشر است حضرت عزّت ، از آن منزّه و دور است ؛ و حق از جميع موجودات جسمانيّه جدا است و هر چيزى كه از چيزى جدا گردانند بصفتى ، جدا توان كرد . كه آن صفت منافى صفت متميّز عنه باشد ؛ مثلا اگر گويى كه : حق - تعالى - منزّه است از صفت حدوث و فقر و زوال - كه صفت انسان است - به آنكه او قديم است و غنى و دايم البقاء يا منزّه است از : موت و جهل و عجز ، به آنكه او - تعالى - حىّ است و عالم و قادر ؛ پس حق تعالى را مقيّد به قيدى ؛ و محدود به حدّى گردانيده باشى . پس تنزيه تو عين تحديد باشد . غايت ما في الباب آن است كه : تو گوئى كه : منزّه تنزيه حق تعالى فرموده
--> ( 7 ) - ق ( س 50 - 22 ) فكشفنا . ( 8 ) - ن : اعلم أيدك اللّه بروح منه أن التنزيه ( عف ) . ( 9 ) - فحسب فقط . ( 10 ) - بهم با هم .